تبليغاتX
قهوه ی آرامش...

قهوه ی آرامش...
کسی راز مرا داند؟...


هوا بس ناجوانمردانه سرد است.....زمستان است

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387 17:53 توسط مرضیه |


سلامم را تو پاسخ گوی.....

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفتن،

سرها در گریبان ست.

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.

نگه جز پیش پا را دید، نتواند،

که ره تاریک و لغزان ست.

وگر دست محبت سوی کس یازی،

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان ست....

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک.

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.

نفس که اینست،پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور و نزدیک ؟

رفیقان جوانمرد من ! ای ترسان پیر پیرهن چرکین!

هوا بس ناجوانمردانه سردست ...آی..

دمت گرم و سرت خوش باد !

سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای! 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387 17:37 توسط مرضیه |