تبليغاتX
قهوه ی آرامش...

قهوه ی آرامش...
کسی راز مرا داند؟...


چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری

نه به انتظار یاری نه ز یار انتظاری

غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد

که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری

نه چنان شکست پشتم که دوباره سربرآرم

منم آن درخت پیری که نداشت برگو باری

به غروب این بیابان بنشین غریبو تنها

 بنگر وفای یاران که رها کنند یاری.التماس دعا

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 19:59 توسط مرضیه |