تبليغاتX
قهوه ی آرامش... - پاییز

قهوه ی آرامش...
کسی راز مرا داند؟...


 

شب های ملال آور پاییز است

هنگام غزل های غم انگیز است

 

گویی همه غم های جهان امشب

در زاری این بارش یکریز است

 

خاکستر خاموش مبین مارا

باز آ که هنوز آتش ما تیز است

 

این دست که در گردن ما کردند

هشدار که با دشنه ی خونریز است

 

سهل است که با سایه نیامیزند

ماییم و همین غم که خوش آمیز است....

(خزان را دوست میدارم گرچه بی روح و سرد است.)

+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387 9:57 توسط مرضیه |