تبليغاتX
قهوه ی آرامش... - انتقام و تنفر

قهوه ی آرامش...
کسی راز مرا داند؟...


سلام به رهگذران کوچه ی تنهایی هام.....

 (این پستمو تا هر جایی که میتونین با لحنه نفرت بخونین... )

می خوام انتقام بگیرم .....از کی؟

از همونایی که

 

دوستی کردم براشون، دشمن گشتن

همه به چشم من سوزن گشتن

با همه خلق جهان یار شدم

ولی تارسیدن به من، مار شدن

مردمی کردم به نامردم ها

ولی نیش ها خوردم ازین کژدم ها

متنفرم از آدمایی که...

از می غفلت مست اند

فارغ از هرچه بلند و پست اند

می ز هر جام که شد می نو شند

با بد و نیکه جهان می جوشند

هر شبی با صنمی دمسازند

هر دمی دل به کسی می بازند

نه به ناکامی من می میرند

هر کجا هست گلی می چینند..

این بار مثله همیشه نوشته ام شعر نیست حرفه دله...

من دیگه تو این دنیای پر از گرگ به عشق اعتقاد ندارم یعنی مطمئنم دیگه کسی عاشق نمیشه ...عشقش یا هوسه یا دیوونگی یا افکار کثیف ....

(آی دختره آی پسره تو سریع خام نشی تا بهت گفت دوستت داره سریع عاشقش نشی  کی میدونه تو دله اون نانجیب چی میگذره چه دروغایی که نمیگه تا بهت دست بزنه....)

این پستمو نوشتم تا به سواله بعضی ها که بهم میگن:( چرا تو وبت اینقدر حرف از تنهایی و غمه؟) پاسخ بدم ....

آخه چطور میشه تو این دنیای کثیف که همه برای رسیدن به نیازهاشون دست به هر کاری میزنن شاد بود و احساسه خوشبختی کرد..

چطور میشه از ترسه این که نکنه بعضی آدما بهت نگاهه بد بکنن تو دخمه ی خودت بمونی و دم نزنی...

متنفرم از آدمای حوس بازو بی همه چیز که فکر میکنن به خاطره لذته خودشون

میتونن دامنه پاکه یه معصومو به لجن بکشن......(مرضیه این دفعه آرامش نداره)مرضیه بدون آرامش.(این دفعه من به یه قهوه ی آرامش نیاز دارم برام بیارید که دارم از نفس میفتم...)

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387 14:18 توسط مرضیه |